می نویسم:...تو
به نام خدا

می نویسم،می نویسم،می نویسم.بادستانی بی رمق،چشمانی بی فروغ،ذهنی مغشوش دربندغرور.باقلمی شکسته،زبانی بریده،قلبی پاره پاره،جمجمه ای یخ زده ازسردی خون
ازتو،ازعشق به تو،ازسوزفراق تو،ازشوق وصال تو،وفقط امیدم به آیه هایی است که برسینه ای عاشق القانموده ای.وقتی آیه های دل انگیزت رامی شنوم به خودجرعت می دهم آنهارابرزبانم جاری کنم وفریادبزنم:ای شعرهای من
سروده وناسروده
درسلطنت شما شکی نیست
اگرتنها،خواننده شمااوباشد